ميهمان خوش آمدید
عنوان:از عشق گفتن...
نویسنده:مهدي امينيان
تاریخ نوشته:1384/01/15

همرزمان پلبس قضایی عشق پر رمز راز است و مستتر در آمال ،می توان در موردش افزون گفت و به انتها نرسید ویا مهر بر لب زد در شور و شعفش غوطه خورد. از عشق گفتن مرد میدان میخواهد وصبرایوب ،
 مرد باید باشی که نلرزی ونلغزی و ایوب که آلامش را بجان بخری ؛ ازعشق گفتن بازی با کلمات است نه بیان واقعیات واز آن گفتن تکرار مکرات ، ولی چه شیرین است این تکرارها ؛ تکرار عادت می آورد وعادت بی تفاوتی ولی حلاوت عشق پرده های احساس را بکنار می زند وعادتها را بدور می ریزد
 چرا که تکراری در عشق وجود ندارد وهر روز نو و تازه تر از روز پیش ؛هر چند که قدح عشق یکی است ولی هر بار چشیدن از آن بی تکرار؛ ودمادم چشیدن از شراب عشق ، بی خبری و بد مستی ، بلکه هوشیارت می کند، هوشیار تر از قبل شاید بهتر باشد در برابر عشق سکوت کنیم و دم نزنیم و بگذاریم که خود بیاید و خود هر چه می خواهد کند ،
 باید سر در گریبان بریم و دل به دستش سپاریم تا در این دریای پر تلاطم هر چه می خواهد با او کند و هر جا می خواهد ببردش ، چرا که بالا و پایین رفتن ، به پیش و عقب آمدن در این دریا که انتهایی درآن نیست هر کدام لذتی است بی تکرار و هر کدام شیرین تر از دیگری .
عشق از کلمه عشقه که نام گیاهی خودروست گرفته شده است و عشقه گیاهی است که بدور گیاهان بزرگتر از خود می پیچد واز شیره آنها تغذیه می کند وتلا ش دیگری را به یغما می برد تا به زندگی خود ادامه دهد ؛
آدمی همانند این گیاه در پی کسی می گردد تاچون او عمل کند ونیاز های خویش را به واسطه او مرتفع سازد وچه نیکو نیازی وچه موهبتی است این عشق .
نکته مهم در این میان جستن تکیه گاهی امن می باشد ؛ آیا می توان به هر سرابی دل بست ؟ آیا می توان روزنهای دل را گشود تا هر کسی می خواهد سری در آن کند؟ آیا می بایست باز باز عمل کرد و هر کس نا کس را به درون خانه دل راه داد؟ تشخیص سره از ناسره و معشوق واقعی از دروغین چهرگان کار آسانی نیست و براحتی نمی توان فهمید که آیا آن کسی که لبخند می زند نیمه واقعی ماست یا فقط نقش زیبایی است بر دیوار.
 در این میان یک ملاک خوب و نیکو در دست رس ماست ؛ بله خود دل؛ اگر او در برابر نگاهی واقعا لرزید ودلشوره نصیبمان کرد، باید بدانیم که او همانی است که به دنبالش می گردیم. وآن زمان ، زمان عاشقی است، و آن نگاه همان نگاه بنیان برانداز و سازنده ما ؛ چرا که دلها هیچگاه دروغ نمی گویند.
 در عالم عشق ، دل بستن و دل جستن دو گونه می توان عمل کرد
 اول آنکه نگاه خویش بسوی آسمان کرده و معشوق را در کهکشانها بجوییم ودیگر آنکه دیدگان را بسوی دیگر آدمیان نماییم و در میان آنان بجوییم گمشده دل خویش را . عشق آسمانی خود حدیث خویش را دارد ومعماهای ناگشوده خود را ؛ از آن می گذریم که چرا بایستی در برابر ناشناخته ها ی بی انتها سکوت کرد و غوطه خورد و لذت برد و نه توصیه به دیگران.
اما عشق زمینی چه (اگر چه بتوان این نام را به آن داد) در اینجا کمی مسئله فرق می کند، اینجا عاشق و معشوق دوگونه عمل کنند وهر هم بایستی عاشق باشند و هم معشوق چرا که هر دو از یک جنس اند وهر دو البته ناقص درست است که دارای خصوصیات متفاوت از هم می باشند ،
خصوصیاتی که تکمیل کننده دیگری است آنها در صورت با هم بودن می توانند به معنای وسیعتری برسند، وفقط با کمک هم راهی به تعا لی دارند و مانند قطعات پازلی می مانند که درکنار هم و از تنیدن با هم ، تصویر زیبایی به نمایش می گذارند . توجه به این نکته ضروری است که آنها در عین حال برابری در عشق خصوصیات منحصر به خود را دارا می باشند که شناخت آنها واجب است ؛ یکی ناز دارد ودیگری نیاز ، یکی خشن است و آن یکی لطیف ، یکی شرم حضور دارد وآن دیگری گستاخ و..................
وباز اینکه بواسطه همین خصوصیات است که ما می توانیم دلی را بدست آوریم یا برنجانیم درعشق زمینی ما نباید بدنبال تکیه گاه بگردیم ونردبان صعود بلکه باید ما خود یک پایه نردبان شویم و نیمه دیگر ما آن پایه دیگر و با کمک هم وهمراه هم پله های صعود را بسازیم وبالا رویم ورهسپار مسیر تکاملی خویش گردیم

ارسال دیدگاه به دوستان همرزم


نام نام خانوادگي: : 

پیام : 

تایید اطلاعات :


دیدگاه همرزمان تعداد دیدگاه :0