ميهمان خوش آمدید
عنوان:خواب وخیال
نویسنده:مهدي امينيان
تاریخ نوشته:1378/09/11

همرزمان پلبس قضایی روزها یکی پس از دیگری می گذرد و تنها برای ما کوله باری از تجربه و سرگذشتهای تلخ و شیرین بجا می گذارد. قصه ها و رویاهایی که همواره در پی تحقق آنان بودیم ولی الان تنها یاد و خاطره ای از آنها بجا مانده و یاد آوری آنان لبخندی بر لب می آورد. چه احساسات پاک و معصومانه ای که در این لجن زار دنیا و زندگی مدفون شدندو چه باید هایی که تبدیل به یاس گردیدندو نباید هایی که انجام گرفتند و ما که خود راشخصیت اصلی آ می دانستیم چه بسا حتی نقشس سیاهی لشگر را هم بازی نکردیم وتنهاچیزی که در آنها بی اثر بود همین تصمیم گیری های ما بود. چه شب هایی را که به امید فردا صبح کردیم وچه روزهایی را که به امید فردا ها دویدیم ، نوشتیم و خواندیم و در درون فریاد کشیدیم . چه آرزوهای محالی که قصد انجامشان را داشتیم و چه دیوارهایی که می خواستیم از بنیان براندازیمشان و هر قطعه از آن را به گوشه ای در دورترین نقطه زمین پرتاب کنیم چه قلم هایی که جوهرشان به انتها رسید و چه کاغذ های سفیدی که با نوشته هایپر امید و آـرزو انباشته شد ولی دستخوش خزان یاد ها و خاطره ها شد ، چه دوستی هایی که با یک نگاه و یک کلام متولد گردید وبا محبت و یکرنگی پا گرفت ولی با اولین نسیم خزان چنان از ریشه خشکید که انگار اصلا از اول نبوده است.
چه خام بی تجربه بودیم چه خوشخیال و زود باور که همه چیز و همه کس را به کام دل خود می خواستیم و فکر می کردیم که می توانیم همه دنیا را همراه و همدل خود کنیم ودنیایی بسازیم آری از کینه و بد دلی ، سفید سفید ولی اکنون خود نیز در همین دنیا غرق شده ایم و آنچنان آلوده که تشخیصمان از آن محال است،
امروز ما خود نیز به افکار قبلترمان می خندیم و قهقه سر می دهیم و ترس از آن داریم که همان افکار و خاطرات از طریق چشم هایمان تراوش کند و دیگران و آ ن کسانی که قصد تغییرشان را داشتیم بفهمند که ما در چه عوالمی بودیم و مضحکه خاص و عام شویم.
انگار همین چند لحظه پیش بود که جوانتر بودیم و آرزومند تر از اکنون ، بی خیال و بی فکر در مورد مشکلات زندگی ، براحتی دست دوستی سوی کسی دراز می کردیم و یا اینکه دست دوستی دیگران را خالصانه و پاک و بی ریا می فشردیم و بدون جاری کردن کلامی بر زبان و فقط توسط امواج غیر قابل رویت و از طریق چشمان ، جاده ای به وسعت تمام در یا ها می ساختیم به مقصد قلب هایمان ، جاده ای که نه دست اندازی داشت و نه تابلوی احتیاط و ورود ممنوع و تنها کارمان سبقت گرفتن از یکدیگر بود برای ابراز محبت و علاقه ، محتبی بدون در نظر داشتن هیچ چشمداشتی.
 ولی امروز ملاک ها تغییر کرده و یا اینکه ما خود آنرا تغییر داده ایم همه چیز حتی محبت کردن هم در راستای منافع قرار گرفته یعنی نگاه می کنیم اگر سودی بود آنگاه حتی سلامی می کنیم و اعلام آمادگی، اگر دیگری برای من بهره ای داشت و نیاز های متنوع من را بر طرف می کرد توجهی به او می نماییم با افزایش تعداد روز های عمر اشخاص این جاده و این ارتباط تنگ و تنگ تر می گردد تا اینکه بکلی از بین می رود .
عقل معاش و افزایش سن آدمیان را محتاط تر و محافظه کارتر می کند بطوری که دیگر کسی حاضر نیست قدم از قدم برای دیگران بر دارد..
 واقعا افسوس که چه نعمتهای خدا دادی را ناسپاسی کردیم و چه الطا ف خداوندی را به کفران نعمن از کف دادیم و آنها را حیف و میل نموده و کینه ها و بددلی ها را جایگزین نمودیم. نمی دانم خداوند سبحان در ازای این نا سپاسی و این کفران نعمت ها چه سر نوشتی قرار داده است ولی هر چه باشد و با هر کیفیتی زیاد فرقی ندارد چرا که به هر وسیله که از او دور شویم غرق شدهایم و هر سرنوشتی که ما را از او دور سازد ضرر است.
 آری اگر چه تلخ است و ملال آور ولی واقعیت همین است که ما آن چیزی نبودیم که نشان می دادیم ، مغرور و لاف زن و خود خواه .
 ما هیچ گاه نخواستیم از چهار چوب نگاه دیگران به خود بنگریم و واقعیت را همانطور که هست ببینیم ما چیزی بودیم غیر از آن چیزی که باید باشیم و راهی می رفتیم که نباید می رفتیم و زندگی ما سراسر ادا و بازی بود و تقلید از دیگران.
مطالب فوق برای دوستی عزیز نوشته شد که هیچ گاه فرصت نشد بدستش برسد شاید روزی این ها را دید و خواند

ارسال دیدگاه به دوستان همرزم


نام نام خانوادگي: : 

پیام : 

تایید اطلاعات :


دیدگاه همرزمان تعداد دیدگاه :0