ميهمان خوش آمدید
عنوان:فرياد شبانه
نویسنده:مهدي امينيان
تاریخ نوشته:1378/07/06

همرزمان پلبس قضایی من احساس خود را پشت نوشته هایم پنهان می کنم
 من فریاد هایم را در درونم می کشم
من سر در چاه تنهایی خویش می برم و درد دل ها ی خود را در گوش آب زمزمه می کنم
 من دوست داشتن هایم را برای دوستان نادیده خرج می کنم و نه برای آنانی که جلوی نگاهم هستند من نگاهم را از تیررس نگاه های دیگران می دزدم
من لبخندم را در برابر لبخند دیگران نابود می کنم
من نوشته هایم را بدست آب روان می سپارم تابه دور دست ها ببردش و شخصی که نمی شناسمش آنها را بخواند
 من خودم را از خودم هم پنهان می کنم
لذت من ، سکوت من است و نه فریاد من دلخوشی من خدایی است که در همین نزدیکی هاست
زندگی من ،نشخوار خاطره های تلخ و شیرین گذشته ی من است
هم کلام من ، کتابهای جور واجور من است وهم صحبتم، دوست ساخته و پرداخته ی ذهنم ، دوستی که آنطور می خوام ساختمش و نه آنگونه که او هست
 و عشق از همین جا آغاز می شود عاشق ، معشوق را آنگونه که او هست قبول می کند و نه آنطور که خود می خواهد و همین است فرق بین دوست داشتن و عشق.
همه ما لاف عشق می زنیم اما هنوز فرق بین عشق و دوست داشتن را نمی دانیم .
دو نفری که همچون قناری های مست بهار، نجوای عشق در گوش هم می سرایند ، با اولین تلنگر خزان ، صحبت از بی وفایی به میان می آورند .
آدمیانی که در ابتدای راه همچون مرغ عشق سر بر شانه های هم می گذارند و زمزمه ی محبت می خوانند ، اما پس از زمانی کوتاه همچون خروس های جنگی یال و کوپال یکدیگر را خون آلود می کنند.
چرا که نمی داند به چه علت باید برای همدیگر باشند ،
و شاید کارشان تنها تقلید از دیگران است ونه خواسته درونی

ارسال دیدگاه به دوستان همرزم


نام نام خانوادگي: : 

پیام : 

تایید اطلاعات :


دیدگاه همرزمان تعداد دیدگاه :0