ميهمان خوش آمدید
عنوان:زندگي ، عشق ، محشر
نویسنده:مهدي امينيان
تاریخ نوشته:1380/01/14

همرزمان پلبس قضایی شايد زندگي را آغازي باشد وپاياني و يا شايد خط فاصله اي ميان تولد ومرگ وفرصتي براي انسان تا خود را بيشتر بشناسد واستعدادهاي خود را رشد و نموي دهد به کمال برسد، اما هر چه باشد "زندگي آسايش نيست وآزمايش است"(1 )
زندگي دانستن ، ندانستن هاي بسيار است ،زندگي بودن با نبود هاي بسيار است و افسوس از اينکه "زندگي نشستن بود ما خوابيديم ، ايستادن بود و ما نشستيم ،راه رفتن بود و ما ايستاديم ودويدن بود ما راه رفتيم "(2).
عشق شرح دلدادگي ها و راز و نياز هاست ، يکي سر تا پا ناز و ديگري سراسر نياز،عشق داستان فراق و دوري است با هجراني شيرين ودلنواز و حکايتي پر نشيب و فراز.
حکايت ،حکايت دل است ومستي وداستاني از ازل تا ابد در هستي وراهي است بس دشوار وما ندانستيم
ودر خم اولين کوجه بنشستيم
و راضي شديم به خواندن حکايت هاي آن وحالات عاشقان و بي وفايي معشوقان وفقط به همين بهانه زنده هستيم
وآدميان در عرصه ي کمبود هاي خويش عاشق مي شوند وما متکبر ومغرور چشم به نواقص خود بستيم
وافتخارمان اين بود که عاشق از الستيم
ودل خوش شديم، که "کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ، کار ما شايد اين است که در افسون گل سرخ شناور باشيم "(3)
و ديگر اينکه عشق تنها آزادي گيتي است ، چرا که جان را به ارتفاعي پرواز مي دهد که قوانين انساني وپديده هاي طبيعي را راهي در آن نيست. چه بخواهيم چه نخواهيم مي آيد ،بدون رخصت وهيچ فرصت، وآنگاه که بيايد همه رنگ ها بي رنگ مي شود دستها تنگ وپا ها همه لنگ.اعمال آدميان ملاک و معيار، و نيات وخوبي هاهمه پر کار خوشا به حال آناني که ريشه در افلاک دارند نه درخاک..
1-خواجه عبدالله انصاري
2-حسين پناهي
3- سهراب سپهري

ارسال دیدگاه به دوستان همرزم


نام نام خانوادگي: : 

پیام : 

تایید اطلاعات :


دیدگاه همرزمان تعداد دیدگاه :0